شمس الدين حافظ

10

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

اينكه عده‌اى اين پرسش را مطرح مىكنند ، كه حافظ كه بوده است ؟ و در حقيقت به دنبال شناسنامه شاعر هستند ، مانند اين است كه كسى كتابى را بخواند و به دنبال مدرك تحصيلى و محل و تاريخ تولّد نويسنده باشد . براستى دانستن موطن و نام پدر و مدرك تحصيلى نويسنده يا شاعرى با چنين انديشه‌اى چه لطفى دارد ؟ ! سخن و بيان و قلم شاعر و نويسنده موطن و زندگى اوست ، مجموعهء اين پاسخ‌گويى و پاسخ‌يابى به چنين مجهولات تاريخى « هيچ‌يابى » را در « انسان گشتن » و « انسان‌سازى » كه هدف و آرمان هر شاعر و نويسنده و هنرمند است ، نمىگشايد . پس شناخت حافظ نيز چنين است ، او انسان كاملى بود كه بر توسن عشق در سرزمين عشق الهى گام برداشته و خلاق معانى بكر بوده است . به نظر اينجانب ، شناسنامه و مدرك تحصيلى هر انسان ، مجموعهء بازتاب اعمال ، كردار ، نوشتار و انديشه ثبت‌شده‌اش بر خط عمر او است كه زشت يا نيك در بايگانى تاريخ خواهد ماند ، پس شناسنامه اصلى هركس اعمال ، تفكر ، انديشه و نگرش و خدمات او به جهان و جامعهء خويش است . آنچه از شناسنامه حافظ در بايگانى زمان باقى مانده ، اعمال اوست كه در ديوانش به ثبت رسيده است ، شناسنامه‌اى كه به مهر و تأييد قدسيان و ملائك رسيده است پدرش هركه بوده و هر شغلى داشته و در هرجا به دنيا آمده و هرچه خورده و پوشيده و مدح گفته يا نگفته ، همه ظاهر هر انسانى است ، باطن هر انسانى انديشه ، ثمرهء زندگى و خدمات او به جامعه‌اى است كه زيست كرده ، از نعمات آن برخوردار شده است و گرنه مصرف‌گرايى بوده كه در جامعه مصرف كرده و استهلاك يافته و مرده است ، اين حافظ است كه بدون شناسنامه و شجرهء رسمى و مدرك تحصيلى بر سرير سلطنتى مطلق به حياتى كامياب ادامه مىدهد . چنين خلود و ماندگارى را « كمال انسانى » ايجاب مىكند ، نه اينكه كلمه‌اى چند در شناسنامه‌اى ، تذكره‌اى ، بياضى ، مدركى ، در قلمرو ادبيات ايران سپرده‌اند . مدرك‌گرايانى كه مدرك و شناسنامه‌اى قطور رسمى داشته‌اند ولى گمنام و فراموش گشته‌اند و جز مصرف‌گرايى چند صباحى در اين جهان بودند و از مواهب الهى و دسترنج ديگران بهره بردند ، نتيجه‌اى نداشته‌اند . كسى كه غزلياتش ، پس از قرآن مجيد ، در هر خانه‌اى و بر هر سفرهء عقدى و بر هر كوى و برزنى درخشندگى و تابناكى دارد ، شناسنامه‌اش اشعارى است كه همه را به سفرهء عشق دعوت مىكند . حافظ با يك بيت پر از مفاهيم و تعابير ، عشق را خميرمايه هستى و زندگى معرفى مىكند و آن را آب‌حيات جاودان مىداند و بر بلنداى بيان و تعابير و واژه فرياد برمىآورد . عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ * قرآن زبر بخوانى در چارده روايت